توضیحات
در داستان میهمانی میخوانیم: منصور معلم مدرسه یک شهر کوچک بود. روزی دوست قدیمیاش آقای جلالی پس از چندین سال به دیدن او میآید. او در یک شرکت تجارتی مشغول معاملات خارجی است و رابطه را نوعی داد و ستد میداند و از تنهایی خود و شلوغی شهر میگوید. منصور نیز از دلمردگی و بیحوصلگی مردم شهر کوچک خود میگوید، میهمان هدایایی برای خانواده منصور آورده است. او چندروزی میماند و جنبوجوش غریبی به پا میکند و میرود و خانه منصور دوباره سوت و کور میشود. او و زنش و فرزندانش آرزو میکنند که آقای لی زود برگردد. روزی شش مرد ناشناس وارد خانه میشوند، بچهها شادی میکنند که میهمان برای آنها آمده، اما آنها میهمان نبودند بلکه آمده بودند تا منصور را به میهمانی ببرند. پنج سال و خردهای از آن روز گذشته ولی منصور هنوز از میهمانی برنگشته است. این کتاب مشتمل بر داستانهای دیگری به نامهای اسکندر و سمندر در گردباد، شنبه شروع شد بازی تمام شد، خانه باید تمیز باشد، آشفتهحالان بیداربخت، صدا خونه، پادگان خاکستری، ای وای، توهم و واگن سیاه است.




