توضیحات
… رزا خجالت زده و درحالیکه سرخ شده بود، میخواست چیزی بگوید اما کلمهای برای بیان نمییافت. لولیتا بعد از دیدن دو افسری که از پشت سر رزا جلوی نور آفتاب را گرفته بودند و چهرههایشان دیده نمیشد، خود را در صندلیاش رها کرد و از روی آرم و بازوبند صلیب شکستۀ آنان میدانست که باید از افسران عالیرتبه باشند ابرو درهم کشید. – حتی اگر از افسران عالی رتبۀ اِساِس باشند؟ افسر اِساِس از لحن استهزاآمیز او یکه خورد و به چهرۀ سرد و بیباک لولیتا چشم دوخت….
کتابفروشی اینترنتی آبان





