توضیحات
چرا باید درمورد ذرات بنیادی فکر یا مطالعه کنیم؟ این سؤال بسیار برای من عجیب است! چرا نباید فکر کنیم؟! اینکه بالاخره بنیادیترین عنصر کل هستی چیست جالب نیست؟ امروزه باتلاق “ارجاع” به فیزیک درمورد هر فکر و سؤال فلسفی از همیشه بیشتر گریبانگیر ما شده. چیزی به همان مهلکی عینک نیوتون که اینجا گفته بودم. تا درمورد موضوعی فلسفی یا بنیادی صحبت میکنیم سریعاً میگویند “اینها همه در کوانتوم آمده و توضیح داده شده” یا “اگر درمورد ذرات بنیادی و کوارکها و میدان هیگز و ماده تاریک بخوانی فلان” و همیشه “برو فیزیک مدرن بخوان” پتکی آهنین بر سر هر بحث و فکر عمیق فلسفیست. من که شخصاً از این ابهام در باب “کوارک” و “بوزون هیگز” و . . . خسته شده بودم و شروع کردم به مطالعه چند کتاب فیزیک عمومی برای فهم بهتر اینها. اکثر کتب بازار در این زمینه متاسفانه گنگ، بد فهم و بسیار الکی پیچیده است. تا اینکه چندی قبل به کتابی جمع و جور از پولین گنیو برخوردم. پولین گنیو فیزیکدانی خانم در سرن است. مرکز کاوش لبههای علم در فیزیک ذرات. جایی که ذرات را با سرعتی نزدیک به نور شاخ به شاخ باهم برخورد میدهند و منتظر میمانند جهان رخ بنماید! اما چه ربطی به فلسفه دارد؟ صحبت درمورد ذرات بنیادین از یونان باستان مطرح بوده. بولتزمن چون به وجود اتم اعتقاد داشت و تمسخرش میکردند خودکشی کرد و انیشتین همیشه با کوانتوم سر دعوا داشت. تقریباً تمام فلاسفه بزرگ با رویکردهای بنیادی به اتم، بنیاد جهان و امثالهم پرداختهاند. امروزه که دوستان علمزدهمان ادعا میکنند فیزیک همهچیز را حل کرده چه؟ بنظرم این کتاب به خوبی با زبانی حداقل سادهتر از بقیه کتب مشابه بهما نشان میدهد مانند بچههای چند ماهه فقط در برابر جهانی که نمیدانیم چیست با اصواتی نامفهوم که خودمان هم نمیفهمیم یعنی چه اشاره میکنیم. اصواتی مثل بوزون هیگز، کوارک، ماده تاریک و . . .
کتابفروشی اینترنتی آبان

